|
|
|
|
|
« به نام خداوند جان و خرد » هنگامی که به اطراف خود کمی نگاه می کنیم آنچه بیش از همه در میان مردم جامعه جلب توجه می کند مسئله کمبود آگاهی و اطلاعات است ؛ این در حالی است که ما در جهانی زندگی می کنیم که با واژگانی همچون عصر ارتباطات و جهان الکترونیک پیوندی ناگسستنی دارد . این معضل اساسی به ظن من اگر منشا تمامی مشکلات ما نباشد حداقل باعث و بانی اکثریت آنهاست . جامعه ای که درهای دنیا را به روی خود بسته و از فقر اطلاعاتی رنج می برد چگونه می تواند با رشد سریع جهانی در تمامی ابعاد همگام باشد ؟ افراد چنین جامعه ای مسلما به فقر فرهنگی هم مبتلا بوده و با انواع معضلات اخلاقی ، تربیتی ، اجتماعی و انسانی دسته و پنجه نرم می کنند . آنچه مسلم است مردم هیچ کشوری از مادر با فرهنگ زاده نمی شوند ؛ و افراد هیچ جامعه ای هم عقب مانده و بی سواد به دنیا نمی آیند و این دولتها و سردمداران کشورها هستند که می توانند با درایت و تدبیر ( که البته آن هم خود نیاز به اطلاعات و توان علمی و فکری کافی خود مسئولان دارد . ) زمینه را برای رشد اطلاعات و آگاهی در جامعه فراهم کنند . از سانسور و فیلتر و غربال گری بپرهیزند و با ارتقاء سطح فرهنگ عمومی ( افراد و خانواده ها ) موجبات تربیت فرزندانی سالم در محیطی آرام مهیا کنند تا هم از این استعدادها به نحو احسن استفاده کرده و هم اینکه از بار هزینه هایی که مسلما در اثر انحراف این کودکان و نوجوانان در آینده بر دوش جامعه سنگینی خواهد کرد بکاهند . با ارائه این مقدمه نقش اساسی دولتها در ایجاد خانواده ای سالم ، محکم ، آرام ، باسطح فرهنگ و سواد قابل قبول که به تربیت نیروی کار ( فکری وجسمی ) مفید برای جامعه خواهند پرداخت بیش از پیش روشن شد . و حال برعکس در این تحقیق و نوشتار سعی بر آن است تا به معضلی اساسی در جامعه خود بپردازیم و آن هم فضای ناآرام و ناسالم خانواده ها و در نهایت فرزندانی است که در این فضا رشد یافته و کم کم پا به عرصه های اجتماعی و زندگی جمعی می گذارند و . . . رفتار ناشایست با کودک در فضای خانواده (یا به گونه ای اغراق آمیز کودک آزاری) وهم چنین کشف علل مربوطه و پیامدهای فردی و اجتماعی ناشی از این آزار در سالهای اخیر موضوع بسیاری از پژوهشها بوده است . به نظر می رسد این عوامل را می توان به چند دسته کلی تقسیم کرد : 1- عوامل فرهنگی 2- عوامل خانوادگی 3- عوامل اجتماعی ( که شامل شرایط اقتصادی نیز هست ) کودکان در جنگ داخلی ای که بین پدر ومادر روی می دهد بی طرف نمی مانند آنها یا جانب پدر را می گیرند یا جانب مادر را . عواقب این جنگ داخلی هم به رشد صفات شخصیتی کودک صدمه می رساند و هم به رشد جنسی روانی او . هنگامی که پسری پدرش را طرد می کند و یا دختری مادرش را ، دیگر آن پسر و دختر مدل مناسبی نخواهند داشت تا خود را با آن وفق دهند ؛ طرد شدن ، از طریق بیزاری نسبت به همانندی با صفات شخصیتی و نسبت به تقلید از رفتار والدین ، نشان داده می شود . در موارد شدیدتر این نوع طرد ممکن است همانندسازی معشوق جنسی ایجاد کند و باعث پدید آمدن یک ناتوانی برای بودن در مسیر معین شده ی زیستی گردد . گاهی ممکن است این اشخاص نسبت به تمامی افراد جنس مخالف خود خصومت و سوءظن پیدا کنند . و حال هنگامی که والدین می خواهند برای جلب محبت و مهربانی کودکان خود به رقابت بپردازند معمولا از راههای نادرستی همچون رشوه دادن ، چاپلوسی کردن و دروغ گفتن استفاده می کنند و در نتیجه کودکان با وفاداری های تقسیم شده بزرگ می شوند . و بدتر اینکه یاد می گیرند توطئه چینی کنند ، باج بگیرند ، این افراد معمولا جاسوسان حرفه ای می شوند و خلاصه اینکه اکثر صفات زشت و ناپسند اخلاقی را می توان در آنها دید . از طرف دیگر بحرانهای اقتصادی بر روابط خانوادگی تاثیرات زیان باری را بر جای می گذارند این بحرانها سبب می شوند که والدین برای کار بیشتر وقت خود را خارج از محیط خانه بگذرانند و بچه ها مدت طولانی تری را در خانه بمانند . همچنین پدر و مادر به دلیل خستگی و فشار کار زیاد ، تحریک پذیر و عصبی شده و در برابر فرزندانشان ( که گاه آنها را هم عامل این همه فشار و سختی می بینند و به آنها به چشم وبال نگاه می کنند ) صبر و حوصله کافی ندارند و متقابلا بچه ها نیز پرخاشگر و نافرمان می شوند . بسیاری از این خانواده ها که با فشارهای اقتصادی بسیاری دست و پنجه نرم می کنند، فرزندان خود را وسیله ای برای گدایی و فروش مواد مخدر قرار می دهند ؛ یا آنان را برای انجام چنین کارهایی به دیگران می فروشند بارها در جراید و رسانه ها گزارش شده که پدر و مادری برای رفع حوائج و احتیاجات معیشتی خویش دختر نوجوانشان را به مردان هوس باز اجاره داده و یا فروخته اند . بسیاری از این کودکان و نوجوانان به طرز وحشتناکی مورد آزار و اذیت جسمی قرار می گیرند ( حتی گاهی دچار نقص عضو می گردند ) تا کاملا در شکل و شمایل یک مستحق جلوه کرده و دل عابران را به رحم آورند در این مواقع است که کودک آزاری یا خشونت علیه کودکان به بدترین و واضح ترین شکل نمایان می شود . در ادامه به بیان قسمت هایی از کتاب " رابطه بین والدین و کودکان " نوشته دکتر «هایم جی – گینات » میپردازم که شواهد بسیاری را مبتنی بر همبستگی بین اطاعت کودک از والدین و کیفیت زناشویی ارائه داده است : پیروی کودکان از درخواستهای والدینی که تعارض زناشویی قابل ملاحظه ای تجربه می کنند کمتر است همچنین سایر مطالعات نشانگر آن هستند که کودکانی که در معرض تعارض زناشویی مداوم والدین قرار دارند ، رفتارهای نا به هنجاری را به نمایش می گذارند که اغلب با تمرد همراه است . مشاهده شده است که والدین ناخشنود ، کنترل بیشتری بر کودکان خود دارند و حمایت اندکی از آنان می کنند . استونمن گزارش داده است که در مشاهداتش به طور قابل ملاحظه ای عدم وجود القای والدین به چشم میخورد و اینکه تعارض زناشویی با استفاده از دستورات و جملات مخالفت آمیز در ارتباط است . در جامعه خود و شاید متاسفانه بتوان گفت با کمی نگاه به اطراف خود می بینیم زنانی را که قادر به کنترل فرزندان خویش نیستند و این زنان غالبا کسانی هستند که در نزد شوهرانشان نیز اعتبار و ارزشی ندارند . به بیان دیگر زنانی که از حمایت زناشویی برخوردار نیستند نسبت به سایر زنان در مطیع سازی کودک از توانایی کمتری برخوردارند ؛ زنانی که در معرض تحکم شوهران خود قرار دارند در مقایسه با زنانی که از حمایت تعاملی شوهرانشان برخوردارند از راهبردهای مطیع سازی تحکم آمیز استفاده می کنند . کودکان از پدرانی که عشق و محبتشان به مادران در طول ازدواج کاهش می یابد تمرد می کنند و نسبت به آنها بی توجهی نشان می دهند . همچنین پدرانی که ازدواج های ناموفقی دارند نسبت به آنهایی که از ازدواجشان احساس رضایت می کنند از تمرد کودکان خود بیشتر خشمگین می گردند . وقتی این بچه ها ( که در معرض تعارضات زناشویی مداوم قرار می گیرند ) به مدرسه می روند به طور کلی رفتارهای پرخاشگرانه و مسئله سازی را به نمایش می گذارند . آنان غالبا تحت سلطه مادرانی هستند که بیش از سایر مادران با فرزندان خود مخالفت می کنند و دستورهای بیشتری را صادر می نمایند و همین طور پدران نا خشنودی که مدام به تک گویی می پردازند و کمتر به دیگران اجازه بروز و بیان عقاید و نظراتشان را می دهند . این کودکان افرادی حساس ، زودرنج ، مایوس ، ناسازگار ، ناراحت ، پرتوقع ، بدبین و آماده برای قهر و طغیان ، خودکشی و ارتکاب انواع بزهکاری و . . . می باشند و شاید شرایطی به مراتب بدتر از یتیمان دارند . گاهی هم دیده می شود که به ظاهر والدین زیر یک سقف زندگی می کنند اما با کمی دقت در روابط بین اعضای خانواده مشخص می شود سالهاست که طلاق روانی رخ داده و پدر و مادر عملا هیچگونه تعلق خاطر و احساس مثبتی نسبت به یکدیگر ندارند و روابط میان آنها توام با خشونت ، پرخاش ، توهین و تحقیر است ترس و اضطراب همواره بر بچه ها سایه انداخته و آنان روزانه بارها شاهد خشونت هستند . و نزاعهای شدید میان والدین زیان دیده و نا خشنود از روابط بد زناشویی ، احساسات منفی کودکان را به دنبال می آورد و این دقیقا نشان می دهد که تفکر به دنیا آوردن فرزند به منظور استحکام بخشیدن به ازدواج های بی دوام چه نتایج تاسف باری را به دنبال دارد . در کانون خانواده های نابه سامان که از فروغ هیچگونه محبت و مهربانی گرم و روشن نشده است دشواری های کودکان از شیطنتها و شلوغ کردن ها و حرف گوش ندادن های ساده شروع می شود و به انواع بزهکاری ها ، طغیان ها و انجام دادن اعمال شنیع و جنایات و اعمال منافی عفت و دزدی منتهی می شود . به همین دلیل« اومجان » خانواده های پرخاشگر را علت اصلی تمامی انحرافات و نا سازگاری های کودکان می داند او معتقد است رفتار خشونت آمیز خانواده پیامدهای نامناسبی در تربیت کودکان بر جای خواهد گذاشت . او و بسیاری دیگر از روانشناسان و کارشناسان آمریکایی ریشه اصلی جنایات و خشونتها در جامعه را اعمال خشونت و تنبیه های بدنی می دانند که والدین در مورد فرزندان خویش اعمال می دارند و این عقده های روانی بسیاری را در آنان ایجاد می کند . رفتار زن و شوهر نسبت به هم دررفتار ضد اجتماعی کودک سخت موثر است ، به طوری که پدران ومادران مضطرب در ایجاد حالت اضطراب در فرزندانشان سهم بسیار زیادی دارند . جوانانی که در خانواده های نا مهربان رشد می یابند و هیچ کس را در فضای خانواده به خود نزدیک نمی یابند و همیشه احساس تنهایی می کنند و دائم چشم به زندگی دیگران دارند ، رفتاری را بر می گزینند که گویی هیچ کس را به حساب نمی آورند و نسبت به دیگران هیچ توجهی ندارند و بسیاری از قیود و تعهدات نسبت به دیگران برایشان معنایی ندارد . لاچاریت ، ایدر و کوتر با مدل نظری که در سال 1996 ارائه می دهند بر آنچه که در مقدمه مقاله مطرح شد صحه می گذارند ؛ مدل نظری ارائه شده مطرح می کند که: بی توجهی نسبت به کودک تحت تاثیر ارتباط واقعی والدین – کودک است و این ارتباط کاملا با ارتباط زناشویی والدین مربوط می شود . و این الگوی ارتباط زناشویی با تاریخچه رشد والدین در ارتباط است . به بیان دیگر در اینجا ما با یک سیکل یا یک دور روبه رو هستیم : جوامعی که از نظر شاخصهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی شرایط مطلوبی را دارا هستند . سطح سواد ، آگاهی و فرهنگ عمومی در آنها بالاست ، پدران و مادرانی را تحویل می دهند که درک صحیح تری از ازدواج ،تشکیل خانواده ، روابط زناشویی مناسب ، تنظیم خانواده ، تربیت فرزندان سالم ، کانون گرم خانوادگی و . . . دارند . در نتیجه کسانی را برای جامعه تربیت می کنند که نه تنها وبال جامعه نیستند بلکه بسیار مفید و موثر واقع می شوند این افراد خود به توسعه و رشد و پیشرفت کشور در ابعاد مختلف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کمک می کنند و مجددا این پیشرفت و توسعه یافتگی، سطح فرهنگی و علمی آحاد جامعه را افزایش داده و این مسیر دوباره و دوباره تکرار می شود . و این در حالی است که این دور و تکرار در جوامعی مانند ما به شکلی کاملا منفی کشنده و ویرانگر برقرار است . و هر روز ما را با معضلات عدیده رو به رو کرده و هزینه های سنگینی را بر دوش جامعه تحمیل می کند . روانشناسان دیگری نیز مانند گارمارینو بدرفتاری با کودک به عنوان نشانگرهای اجتماعی کیفیت زندگی خانواده ها ذکر کرده اند ، آنها به رابطه بدرفتاری با کودک و عواملی مثل استرس های شدید و عدم حمایت از سوی خانواده و همسایگان و وضعیت بد اقتصادی و برخی ویژگی های روانشناختی اشاره داشته اند . هنگامی که اخبار را از رسانه های مختلف با تفکرات و سلایق و جناح های متفاوت پیگیری می کنیم یا زمانی که به محله و مناطق پایین شهر سری می زنیم ، یک سری مشابهت ها میانشان کاملا هویداست . رفتار پدر و مادران این بچه ها با آنان آنقدر سخت و ناپسند است که نمی توانم حقایق را ببینم و با چشمانم دنبال کنم . از دیدن صحنه ها فرار می کنم . چشمانم را می بندم . اصلا طاقت دیدن این رفتارها را ندارم. اما آنچه مسلم است با بستن چشمان من ، این حقایق نابود نمی شوند . این خانواده ها اشتراکات زیادی دارند : _ دعوا و کتک کاری میان والدین در این قبیل خانواده ها امری طبیعی است . _ همسر آزاری در آنها به چشم می خورد و فرزندان همراه مادران مورد آزار جسمی و توهین و ناسزا قرا می گیرند . ( هرگز تا آن زمان چنین صحنه ای را ندیده بودم پدری که آ جری در دست داشت و با آن آجر در کوچه و در مقابل دیدگان دوستان و همبازیهای فرزند خویش به دنبالش می دوید تا او را تنبیه کند ) من سخت مانده بودم که در آینده دیگر چه چیزی در درون او وجود خواهد داشت تا وی با تمسک بدان از گزند خطرات به دور ماند ؟ آیا دیگر امر مهمی در درون یا بیرون برای او وجود دارد که هنوز رنگ نباخته باشد ؟ دیگر نگاه های دیگران ، اجبار وکنترل اجتماعی و یا حتی تنبیه و برخورد می تواند مانع از شکستن هنجارها و ارزشهای اجتماعی توسط او شود ؟ خانواده های شلوغ ، پرمشکل و ناسازگار ، فقیر و تهی دست و دارای مسکن های کوچک هستند . در واقع به عقیده بلسکی وقتی تعادل بین عوامل فشارزا و حمایت هایی که دریافت می شود وجود نداشته باشد یعنی میزان عوامل فشارزا بیشتر از میزان حمایت های دریافت شده باشد ، احتمال بدرفتاری در والدین و متعاقبا در کودکان افزایش خواهد یافت . خانواده های از هم گسیخته : در این خانواده ها که بچه ها پس از جدایی والدین از یکدیگر ناچارند با نامادری یا ناپدری زندگی کنند کودک آزاری به شدت به چشم می خورد . از دیگر ویژگی های مشترک میان این خانواده ها 1- روابط سرد و سنگین و گاه توام با خشونت ، پرخاش ، توهین و تحقیر میان والدین است . ترس و اضطراب همراه همیشگی بچه است و آنان روزانه بارها شاهد خشونت هستند . و چه بسا این روابط سرد میان والدین بر کودکان ، از طلاقی که سبب جدایی والدین از یکدیگر می شود آثار مخرب تری داشته باشد . هترینگتون نیز با تعیید اینکه نزاعهای والدین با پرخاشگری و یا رفتار بزهکارانه در کودکان مستقیما در ارتباط است به بیان 2- مطلب جالب و جدید در این باره می پردازد : " نزاع های والدین با پرخاشگری و یا رفتار بزهکارانه در کودکان و عدم محبوبیت آنها در میان همسالان ارتباط دارد . " پس از اشاره به عدم محبوبیت این کودکان در میان همسالانشان ، این طور ادامه می دهد که : پیداست نزاع برای کودکان هم از آسان گیری مفرط و هم از محدودیت مفرط ویرانگرتر است و حتی در خانه هایی که پدر یا مادر ، بزهکار باشند اگر هر دو آنها با هم توافق و انضباط همسان داشته باشند میزان بروز بزهکاری در کودکان پایین تر خواهد بود . دامنه تاثیر خانواده به حدی است که حتی روانشناسان از شیر گرفتن نابه هنگام کودک و یا سوء تغذیه او را در انحرافش موثر می دانند . با نگاهی به مراحل رشدی و نیازهای خاص هر مرحله از رشد ( از نوزادی تا کهن سالی ) که توسط اریک اریکسون یکی از بزرگترین روانشناسان جهان طراحی شده است به سرعت می توان به اهمیت هر یک از مراحل رشد فرد و مهمتر از آن گذر صحیح از هر کدام از این مراحل پی برد . و در اینجاست که نقش خانواده ای سالم ، آگاه و توانا بیش از پیش آشکار می شود . مرحله اول : ( تولد تا یک سالگی ) اعتماد در مقابل بی اعتمادی : چنانچه نیازهای کودک به طور صحیح ارضا شوند در کودک پایه های اعتماد درست به دیگران ایجاد می شود و در صورت عدم رسیدگی و بی توجهی به کودک وی دچار بی اعتمادی و اختلال می گردد . مرحله دوم : ( یک تا سه سالگی ) استقلال در مقابل شک و تردید : در این مرحله عدم توجه و حمایت و محدودیت بیش از حد خانواده کودک را دچار شک و تردید و خشم می کند . و کودک خود را حقیر می شمارد . مرحله سوم : ( سه تا پنج سالگی ) ابتکار در مقابل احساس گناه : در این مرحله است که وجدان آموخته می شود . اگر کودک این مرحله را به خوبی و با حمایت پدر و مادری آگاه و سالم ( از نظر روحی و روانی ) پشت سر بگذارد در آینده فردی مسئولیت پذیر و متعهد خواهد بود . مرحله چهارم : ( شش تا یازده سالگی ) جدیت در مقابل حقارت : در این مرحله به علت تبعیض یا برخورد نامناسب خانواده احساس حقارت و عدم کفایت و توانمندی در فرد ایجاد می شود و در آینده او را با مشکلات عدیده ای درگیر می کند که مسلما جامعه نیز از آثار سوء آن در امان نخواهد بود . مرحله پنجم : ( یازده تا بیست سالگی ) هویت در مقابل آشفتگی نقش : در این مرحله نوجوانان مرتبا برای خود الگوهایی را انتخاب می کنند که ممکن است بعد از مدتی آنها را تغییر بدهند ، اگر در این مرحله دچار بحران شوند ؛ در آنان سردرگمی و آشفتگی ایجاد شده و در شناخت هویت خویش دچار مشکل می شوند . حال اگر جامعه نسبت به تمام آنچه گفته شد دقت کافی داشته باشد آیا باز هم برای علاج تمامی دردهای جوانان ناامید و افسرده حال ( که هنوز با موجودیت خودشان مشکل دارند چه برسد به آنکه بخواهند به دیگری کمک کنند تا خود را به درستی بشناسند ) ازدواج و به دنبال آن داشتن فرزند را تجویز می کنند ؟ آیا آن وقت ممکن است که به راحتی از کنار ایجاد زمینه ها و فرصتهای مناسب برای آموزش مادران و پدران و کاهش اشتغالات و نگرانی های مختلف اقتصادی و اجتماعی و . . . که مانع از سلامت روحی و روانی آنها می شود بگذرند ؟ ممکن است که تمام تلاششان این باشد که سطح آگاهی عمومی را با توسل به انواع روشها پایین نگه دارند تا راحت تر و آسوده تر ، بی آنکه اجباری به پاسخگویی داشته باشند فقط ریاست و ادره امور و دست یا بی به منافع سرشار از آن فکر کنند ؟ جامعه ای که در جهل و بی خبری به سر ببرد ، در تامین نیازهای اولیه خود مانده و همواره در آرزوی به دست آوردن حداقل نیازهای یک موجود زنده دست و پا بزند ؛ بحران قبلی را پشت سر ننهاده بحران جدیدی به استقبالش می شتابد مسلما دیگر حتی سوالی هم به ذهنش خطور نمی کند . لحظه ای برای اندیشیدن نمی یابد و آنچه در این میان از همه چیز کم اهمیت تر و بی ارزش تر است ، سلامت جامعه و جوانان آن و هزاران معضل ناشی از عدم توجه بدان است . و باز بی اهمیت تر از آن بار هزینه های طاقت فرسایی است که مردم باید به تنهایی به دوش کشند . تا اینجا گفته شد خانواده هایی که در چنین شرایطی به سر می برند دارای چه ویژگیهایی یا چه مشابهت هایی هستند ، فرزندانشان چه چیزهایی را عموما تجربه می کنند و اینکه چه آفات و خطراتی آینده آنها را تهدید می کند اما در نهایت می خواهم به یکی از این خطرات احتمالی بپردازم چرا که متاسفانه آمار مربوط به آن با شیب تندی در حال افزایش است . با نگاهی به وضعیت نوجوانان در مدارس ، خیابانها ، پارکها و . . . می توان به این مسئله پی برد . و آن هم انحرافات و اختلالات جنسی است . انحرافات جنسی شامل هر گونه رفتار جنسی است که با معیارهای کم و بیش مورد قبول جامعه مغایرت داشته باشد . شایع ترین نمونه ها از این نوع انحرافات : 1- عشق دیوانه وار : این جنون برای اولین بار توسط یک روانپزشک فرانسوی تشخیص داده شد او این اختلال را دیوانگی عشقی خواند این جنون دلالت بر عشق در اولین نگاه و برخورد دارد . 2- بچه بازی : شایع ترین نوع انحراف است و عبارت است از ترجیح مکرر یا انحصاری عمل جنسی با کودکان نابالغ در خیال یا واقعیت به منظور دست یابی به تحریک جنسی ، اینان افراد نرم رفتاری هستند که دارای احساس عمیق عدم کفایت فردی بوده و از روابط جنسی با جنس مخالف احساس شکست و طردشدگی دارند اکثرا در خانواده هایی دارای فضای خشک و بی روح بار می آیند و با پدران خود رابطه نامطلوبی دارند . 3- یادگارخواهی : عبارت است از استفاده از اشیاء بی جان به عنوان مرجع رسیدن به تحریک جنسی ؛ این منحرفین اغلب اشخاصی ضعیف ، احساساتی ، کم رو و گوشه گیر بوده و بیشتر آنها از والدینشان محبتی ندیده اند ، دچار عقده های روانی مختلفی می باشند و قادر نیستند که به طور طبیعی رضایت خاطر جنسی خود را فراهم کنند . با توجه به تمامی آنچه که گفته شد مسائل جنسی در جامعه ما یا آموزش داده نمی شوند و یا اینکه بدتر از آن ، بد آموخته می شوند ؛ چرا که هنوز به آن به عنوان یک پدیده طبیعی زیستی و حیاتی همچون خوردن و آشامیدن نگاه نمی شود . همه این دلایل زمینه ساز بسیاری از انحرافات و اختلالات در جوانان و نوجوانان گشته و قسمت قابل توجهی از مشکلات زوجها را نیز دربرمی گیرد و به همان اندازه سردی روابط جنسی آنها با روابط تلخ و گله آمیز روزمره نیز در ارتباط است . در تحقیقات به عمل آمده آنچه آشکارا به چشم می خورد این است که اختلالات و آشفتگی های روانی و عصبی ، بی ثباتی ، اعتیاد به مشروبات الکلی ، مختل بودن وضع خانواده ها ، نزاع و کشمکش هایی که دائما بین افراد بعضی از خانواده ها وجود دارد ، بی مهری والدین نسبت به اطفال ، بی سرپرست گذاشتن آنان ، نداشتن تعلیم و تربیت صحیح خانوادگی ، مخصوصا در مورد مسائل جنسی ، شرایط محیطی و در واقع آنچه که تا به حال در این نوشتار گفته شد همگی در ایجاد انحرافات جنسی نقش موثری دارند . با بررسی انواع این اختلالات در اکثریت آنها اختلالات روانی به عنوان اصلی ترین علت مطرح است که شایع ترین آنها اضطراب است . همین طور از نظر علل روانی - اجتماعی مطالعات متعددی در چگونگی تربیت افراد هم جنسگرا به عمل آمده که بر اساس خاطرات کودکی آنها به این نتیجه رسیده اند که اغلب آنها در کودکی خود روابط سست و نامطلوبی با پدر داشته و یا متحمل غیبت طولانی وی از خانه بوده اند . در خانواده هایی ناشاد ، سرد و خشک و بی روح پرورش یافته اند از والدین خود کوچکترین محبتی ندیده اند و دچار عقده های روانی مختلفی می باشند . در نتیجه برای پیش گیری از این اختلالات تنها راه ، آموختن مسائل جنسی است که وظیفه این آموزش نیز قبل از همه بر عهده والدین است که متاسفانه در اجتماع ما اغلب پدر و مادرها خود اطلاعات لازم و درستی از مسائل جنسی ندارند و این خود یکی از عواقب فقدان آگاهی ، پایین بودن سطح فرهنگ و . . . تمام آنچه که در این مجال گفته شد . منابع : کتاب رابطه بین والدین و کودکان ، دکتر هایم جی – گینات کتاب توسعه ، فاطمه قاسم زاده روانشناسی رشد ( مفاهیم بنیادی در روانشناسی کودک و نوجوان ) ، حسن احدی فصلنامه آموزشی – پژوهشی مدد کاری اجتماعی نگاهی به پدیده کودک آزاری ، بنفشه پورناجی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:7 توسط سعیده مطهری
|
|
||
|
|
|
|
|
بزهكاري به عنوان آسيب اجتماعي تعريف بزهكاري
بزهكاري يك پديده بسيار پيچيده اجتماعي است كه در محيط هاي اجتماعي مختلف به شكل هاي متفاوتي ديده ميشود. تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر جامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص ميشود. اگر چه در بيشتر جوامع، بزه به عنوان رفتاري قابل تنبيه از طرف قانون تعريف شده است، اما صرفاً در تبيين آن، مفهوم حقوقي مسئله كافي نيست. دوركهيم (Durkhim) جامعه شناس فرانسوي بزه را چنين تعريف ميكند "هر عملي وقتي جرم محسوب ميشود كه احساسات قوي و مشخص وجدان جمعي (گروهي) را جريحه دار سازد".به همين علت تعريف حقوقي بزه و رفتار هاي بزهكارانه در اثر تغيير باورها، ارزش هاي يك جامعه ميتواند دگرگون شود امروزه بزه شناسي، دامنه مطالعه خود را به پديده انحراف از هنجار ها نيز گسترش داده است. بدين معنا كه منحرف ضمن اينكه از نظر قانوني مجرم نيست، اما مجري و مطيع قانون هم نيست رويكرد جامعه شناختي
رويكرد جامعه شناختي بزه عمدتاً بر نظريات دوركهيم استوار است. اگر چه اين نظريات عمدتاً پيچيده هستند اما تأثير آن ها در جرم شناسي، غير قابل انكار است. بر اساس اين نظريه همانطور كه قبلاً نيز توضيح داده شد "جرم پديده طبيعي است و از فرهنگ، تمدن و فضاهاي هر اجتماعي ناشي ميشود". سير تكاملي فرهنگ ها باعث ميشود مفهوم بزه، نوع و كيفيت آنآن نيز دگرگون شود به همين علت اين رويكرد در تعريف بزه به هنجار هاي اجتماعي توجه ميكند و عملي را جرم ميداند كه بر خلاف هنجار هاي جامعه باشد و احساسات و وجدان گروهي يا جمعي را متأثر كند. انواع بزه هاي معمول
در اكثر جوامع اعمال زير به عنوان جرم شناخته ميشود قتل عمد. تجاوز. غارتگري. نزاع. تجاوز به حريم. دزدي. كلاهبرداري. وحشي گري فحشا بررسي جرم از ديدگاه زيستي ـ اجتماعي عواملي مانند توارث، غدد، سيستم عصبي، ژن ها و تغييراتي را كه در پاسخ تغييرات محيطي بوجود ميآيد مورد توجه قرار ميدهند در چند مطالعه نيز همبستگي زيادي بين جراحت هاي مغزي و رفتار بزهكارانه يافت شده است. تأثير اختلالات رواني مادر در حاملگي هاي پيچيده نيز در رفتار بزهكارانه فرزندان در بعضي از مطالعات،تاييد شده است. رويكرد روانشناختي
رفتار بزهكارانه ريشه در يادگيري رفتار مشاهده شده دارد موضوعي كه در بحث هايي كه در رويكرد هاي جامعه شناختي رفتار بزهكارانه نيز مطرح است. نظريه های اين رويکرد عمدتاً عنصر شخصيت را در بررسی رفتارهاي بزهكاري؛ آنچه كه اصطلاحاً شخصيت ضد اجتماعي ناميده ميشود را مورد بحث قرار ميدهند. خشم، اضطراب، بيثباتي شخصيتي، عواطف منفي ازعوامل مرتبط و مستعد كننده رفتار بزهكارانه است و افرادي با خصوصيات ذكر شده در مقايسه با افراد معمولي بيشتر در خطر بروز رفتار انحرافي هستند رويكرد وضعيت اقتصادي
در رويكرد تأثير عامل اقتصادي به موضوع بزهكاري، مسئله فقر و بيماري به طور گسترده مطالعه شده اند پژوهش در مورد بيكاري به عنوان يك شاخص درآمد نيز نشان ميدهد ارتباطي بين بيكاري و بزهكاري نوجوانان يافت شده است تأثير نابرابری های اقتصادی در بزه بيشتر از تأثير عامل فقر است. اگر چه اکثر پژوهش ها نشان داده اند، ارتباطی بين فقر و بزه وجود دارد؛ ليکن فقر را به عنوان عامل اصلی بزه مطرح نشده است، به طوري که با افزايش و کاهش افراد فقير بزهکاری نيز افزايش و يا کاهش يابد.ولیکن فقدان مسكن، زندگی در زاغهها، سوء تغذيه و بهداشت ناكافی نيز كه با فقر، ارتباط دارند. از عوامل مهم بزهكاری به شمار می آيند رويکرد کنترل اجتماعی به عقيده هيرشی بزهکاری به عنوان يک مسئله اجتماعی بايد در عرصه خانواده، محله، مدرسه، همالان و ساير ارگان ها يا مؤسسات اجتماعی که نوجوان به نوعی در آنها عضويت دارد، بررسی گردد. هيرشی معتقد است که بزهکاری وقتی اتفاق ميافتد که قيود فرد نسبت به اجتماع ضعيف شوند يا به طور کلی از بين بروند. اين قيود را تحت چهار مفهوم کلی خلاصه ميکند: وابستگی : حساسيتی است که شخص نسبت به عقايد ديگران در باره خود نشان ميدهد که فرد را ملزم به رعايت هنجار های اجتماعی ميکند. تعهد : ميزان مخاطره ای است که فرد در تخلف از رفتارهای قراردادی اجتماع ميکند. بدين معنی فردی که خود را نسبت به قيود اجتماعی متعهد ميداند از قبول اين مخاطرات پرهيز ميکند. درگير بودن : ميزان مشغوليت فرد در فعاليت ها مختلف است، که باعث ميشود او وقت برای انجام کار خلاف نداشته باشد. مثل درگير شدن در سرگرمی های مدرسه، خانه و اشتغال به فعاليت های فوق برنامه. باورها : ميزان اعتباری است که فرد برای هنجار های قراردادی اجتماع قائل است، بررسيی ها هم نشان می دهد وقتی كه در جامعهای ثبات و پايداری اجتماعی و جود نداشته باشد، جامعه در شرايط دشواری چون شورش، جنگ يا انقلاب باشد و يا پاره ای شرايط غير عادی و ناسازگاری عمومی در جامعه رواج داشته باشد، ميزان بزهكاری رو به افزايش می گذارد پيشگيري اولیه: ايجاد يك محيط سالم براي مثال در جامعه اي كه حمل اسلحه آزاد است، اين آزادي خود يك عامل خطرزاي امكان درگير شدن با مسئله بزه است . بنابراين منع حمل اسلحه يكي از استراتژي ها در آن جامعه خواهد بود پيشگيري ثانويه: كاهش عوامل خطرزا
در پيشگيري ثانويه هدف كلي دور نگهداشتن فرد از فعاليت هايي است كه خطر بر چسب بزه را در فرد تقويت ميكند. مثل كنترل خشم و خشونت. كنترل هاي خانواده بر رفتار هاي ضد اجتماعي و دوري از دوستان بزهكاردر این دسته جای میگیرند
پيشگيری ثالثيه : کنترل موقعيت خطر
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:48 توسط سعیده مطهری
|
|
||
|
|
|
|
|
« به نام خداوندجان وخرد » دانشجو : سعیده مطهری نقد : کتاب، روسپیگری در ایران ، دکتر مهدوی منتظرقاﺌم باهمکاری سولماز صدقی عنوان کتاب در وهله اول بسیار پرجاذبه است . نویسنده کتاب را با شرح روند تاریخی این پدیده در ایران آغاز می کند . که آن هم به اندازه عنوان کتاب جذاب و در عین حال در برگزیده اطلاعات تاریخی بسیار جالب برای ایرانیانی است که روسپیگری در فرهنگ آنها آن قدر مذموم است که هرگز نمی توان بر شجاعت محقق برای بحث پیرامون روسپیگری به عنوان یک پدیده اجتماعی که هنوز چون یک تابو با آن برخورد می شود و گذشتن از خطوط قرمز آن حتی در کلام ، کاری است بسیار دشوار و همچنین صراحت وی در بررسی روند و نوسانات آن ( روسپیگری ) طی ادوار مختلف و به خصوص پس از انقلاب اسلامی و توجه به آن به عنوان یک پدیده جامعه شناختی و نه فردی ، چشم فرو بست . به عقیده محقق :" در کل تحقیقاتی که هر یک به نحوی با روسپیگری مرتبط هستند ، این موضوع از دیدگاه کلان مورد بررسی قرار نگرفته و تنها به تاثیرات این حرفه بر فرد روسپی بسنده شده است ." اما در این پژوهش توجه به مساﺌل بسیار مهمی پیرامون بحث روسپیگری همچون زندان به عنوان " دانشگاه بدآموزی " و جرایم آموخته شده در زندان ، تزلزل نهاد خانواده ، فعالیت باند های مافیایی قاچاق زنان ودختران و اقتصاد کثیف بسیار قابل تقدیر است . سپس محقق به روش معمول در هر پژوهش به تعریف واژگان کلیدی می پردازد . و از انحراف اجتماعی باعنوان یکی از انواع آسیبهای اجتماعی در کنار مفاهیمی چون روسپیگری ، تجاوز به عنف و قتل عمد و دزدی و . . . یاد می کند .و خود در جای دیگری آسیب و انحراف را مترادف با یکدیگر قرار می دهد . " آسیب و انحراف چراغ خطری است که نشان دهنده کمبود های جامعه است" طبق این تعریف و به گمان من تمامی آسیبهای اجتماعی نوعی انحراف از هنجارهای اجتماعی است و نه اعم از آن. در ادامه مولف به مقایسه میزان آسیب و انحراف میان زنان و مردان می پردازد و با یک تبیین روانی علت انحراف بیشتر مردان نسبت به زنان را این طور بیان می کند :" زنان بیشتر از مردان نسبت به فرزندان یا خانواده خویش احساس ﻤﺴﺋولیت می کنند ." میزان احساس ﻤﺴﺋولیت در زنان یک امر کاملا فرهنگی و تربیتی است و هر گز در تمامی فرهنگ ها زنان دارای احساس ﻤﺴﺋولیت بیشتر در مقایسه با مردان جامعه خود در قبال خانواده و فرزندانشان نیستند و هرگزبه عنوان یک تبیین قابل تعمیم و جهان شمول نیست. هدف کلی و اصلی محقق آن است که با بررسی روند و عوامل موثر بر روسپیگری در ایران و پیامدهای آن به یک دیدگاه نظری جدید مبتنی بر تحلیل دوباره داده های اولیه دست یابد و به نظر می رسد نگاه به این مقوله از دیدگاه جامعه شناختی نکته قابل توجه این پژوهش باشد . با توضیحات بالا روش تحقیق کاملا مشخص می شود . استفاده از روش تحلیل ثانویه که در ایران چندان معمول نیست. یعنی استفاده از داده های گردآوری شده پیمایشی ، برای مطالعه موضوعی ، سوای موضوع محقق اول ، " با این کار داده ها و نتایج چندین پژوهش که از جنبه های مختلف به این پدیده پرداخته اند جمع آوری شده پژوهش های موجود در این زمینه مورد نقد و بررسی قرار گرفته و نقاط ضعف و قوت هر یک استخراج می گردد ." اما درکنار محاسنی که مولف برای انتخاب این روش ( البته به صورت پراکنده ) به آنها اشاره می کند من معتقدم نقاط ضعف بسیاری نیز مطرح است : نویسنده آنچهرا که در ذهن دارد به راحتی دنبال نمی کند . به طور مثال برای برسی تاثیر میزان فقر ، در پژوهش های پیشین تنها شغل پدران و یا شوهران زنان ویژه ( روسپی ) مورد توجه قرار گرفته و یا به طور مستقیم از آنان در مورد نیازشان به پول در قبال این کار سوال شده و یا اینکه دسته بندی درستی صورت نگرفته مثلا استفاده از گزینه کارمند و یا بالاتر چگونه به صورت دقیق می تواند بیانگر موقعیت اقتصادی فرد باشد. پس از تبیین و توضیح روش تحلیل ثانویه ، یک به یک تحقیقهای موجود در این زمینه را به صورت چند مقوله کلی همچون بیان مسئله ، اهداف پژوهش ، روش تحقیق و در نهایت نتایجی که محقق در پایان بدست آورده شرح می دهد و در پایان به نقد آنها می پردازد . تا بدین شکل نقاط ضعف و قوت هر یک را نشان دهد و خواننده را بیشتر با هدفی که دنبال می کند آشنا سازد . درقسمت تحلیل یافته ها همانطور که گفته شد به بررسی پژوهشهای صورت گرفته و تحلیل های بدست آمده می پردازد و در بخشی تحت عنوان علل شخصی این نقد را وارد می سازد که اعتیاد نمی تواند به عنوان علت اصلی روسپیگری مورد توجه باشد بلکه می تواند در کنار و یا حتی پیامد آن به شمار رود . و سپس نتیجه می گیرد که هر دو می توانند معلول عامل دیگری همچون آشفتگی روحی – روانی فرد باشند . با توجه به هدفی که نویسنده دنبال می کند . ( روسپیگری به عنوان یک آسیب اجتماعی و نه فردی ) پرداختن به علل شخصی را در تحقیقات پیش یا باید به طور کلی مورد توجه قرار نمی داد و یا اینکه به نقد آن می پرداخت یا به جای واژه ( علل شخصی ) از ( ویژگیهای روان شناختی یا فردی ) استفاده می کرد. چرا که اصلا علل شخصی یا فردی نمی تواند مطرح باشد . اما می توان گفت روسپیان دارای ویژگیهای روان شناختی یا فردی خاصی هستند ( که باز هم ریشه در اجتماع دارد ) و آیا اصلا اعتیاد می تواند به عنوان یک علت شخصی محسوب شود ؟ اگر نویسنده یا پژوهشگر به روسپیگری به عنوان یک آسیب اجتماعی نگاه می کند چه طور ممکن است به اعتیاد تنها از منظر فردی و شخصی توجه کند ؟ و بعد در ادامه با بررسی داده ها به معناداری تفاوت میزان بهره هوشی بین زنان ویژه و عادی حکم می کند . درحالیکه بهره هوشی هم بسیار متاثر از عوامل اجتماعی است . اعتماد به نفس ، تجربیات اجتماعی افراد ، حضور در گروه ها و آموزش مهارتها همگی می توانند درمیزان بهره هوشی افراد موثر باشند . به نظر می رسد زنان ویژه غالبا به دلایل اجتماعی عمیق تری از پرداختن به آنچه که گفته شد باز می مانند که باز هم یک مقوله اجتماعی است . در بخش بعد برای بررسی میزان اثرگذاری فقر ، محقق با تحلیل داده ها به این نتیجه می رسد که فقر از مهمترین عوامل گرایش است اما آنچه که بیش از همه سبب بروز آسیبها و انحرافات اجتماعی می گردد فقر نیست بلکه نابرابری های اجتماعی و اقتصادی است فقر و عدم قدرت تامین معاش عامل مهمی است اما نابرابری ها و وجود تضاد و فاصله طبقاتی فرد را با نیازهای جدیدی آشنا می سازد و احساس محرومیت را در فرد افزایش میدهد البته خوشبختانه در نهایت به عوامل اجتماعی پرداخته شده و بحث عدالت اجتماعی و اوضاع مساعد اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد . در پایان اشاره می شود که " عمده ترین عامل قاچاق گسترده زنان و دختران ، بی توجهی مسولان و دول کشورهای مختلف نسبت به مساله فحشا است ." ولی به ظن من این عدم توجه باید در سطح وسیع تری مورد توجه قرار گیرد ؛ زیرا دول این کشورها صرفا با بی توجهی نسبت به فحشا به گسترش قاچاق دامن نمی زنند بی توجهی آنان سطوح عمیق تر و وسیع تری را در بر می گیرد . در نهایت باز هم ایراداتی به روش مطرح می شود : بسیاری از داده های بدست آمده از جهات مختف دارای مشکل هستند ؛ نویسنده چطور به انها تکیه و اعتماد کرده است ؟ 1- جامعه نمونه زندانها بوده اند 2- آن هم فقط تهران 3- از طریق پرسشنامه بررسی شده اند ، روسپیگری در جامعه ما از حساسیت بالایی برخوردار است و معمولا مردم ما در پاسخ بسیار محتاطانه عمل می کنند . در پایان از چارچوبی که در ابتدا ارائه شد تنها درصد کمی توسط این مجموعه پوشش داده شد ، اهداف بسیاری مد نظر بود که تنها به بخشی از آنها پرداخته شد ، و بسیاری دیگر از سوالات باقی ماند و هیچ یافته خاص و جدیدی حاصل نشد تا آنجا که مولف آنقدر شجاعت دارد که به صراحت اعتراف می کند " هدف اصلی ما ( رسیدن به یک دیدگاه نظری جدید مبتنی بر تحلیل دوباره داده های اولیه ) حاصل نشد ." پایان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:46 توسط سعیده مطهری
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه نامه مفاهیم و اصطلاحات علوم اجتماعی وتطبیق آن با زبان عامه بیگانگی: احساس اینکه تواناییهای ما به وسیله موجودات دیگری در اختیار گرفته شده است. این اصطلاح را مارکس برای اشاره به فرافکنی قدرتهای انسانی به خدایان به کار برده است تقدیر. پیشونی نوشت .قضا و قدر. جن زده .طلسم شده . فلانی رو چیز خور کردن همنوایی: رفتارهایی که از هنجارهای رسمی یک گروه یا جامعه پیروی میکند. مردم همیشه با هنجارهای اجتماعی از آن روی همنوایی نمیکنند که ارزشهایی را که شالوده این هنجارها را تشکیل می دهد می پذیرند ممکن است دلیل این پیروی صرفا مصلحت اندیشی باشد خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو باز تولید فرهنگی: انتقال ارزشهای فرهنگی و هنجارها از نسلی به نسل دیگر خانواده اصیل . با اصل و نصب .ریشه دار. فرزند خلف تضاد: تعارض میان افراد یا گروهها در جامعه برای رسیدن به پول و قدرت تو سر وکله هم میزنن و شعار میدن ودم از مردم میزنن اما وقتی رسیدن همه ی حرفاشون یادشون میره جنسیت: انتظارات اجتماعی در مورد رفتاری که برای اعضای هر جنس مناسب دانسته میشود. جنسیت به صفات فیزیکی که بر حسب آنها زنان و مردان با یکدیگر تفاوت دارند اطلاق نمیشود بلکه به ویژگیهای اجتماعی رفتار زنانه و مردانه مربوط میشود مردی گفتن زنی گفتن. مگه مرد گریه میکنه. یه خانومه رو دیدم مثل یه مرد رانندگی میکرد روابط رسمی: قواعدی که در گروهها وسازمانها وجود داشته و به وسیله قواعد نظام رسمی اقتدار مقرر گردیده اند امروز برو فردا بیا . کاغذ بازی . از این اتاق به اون اتاق روابط غیر رسمی: روابطی که در سازمانها بر اساس ارتباطات شخصی به وجود می آید و از شیوه های عمل رسما شناخته شده منحرف میشود پارتی بازی حکومت: فرایند اعمال سیاستها و تصمیمات توسط مقامات رسمی در یک دستگاه سیاسی دیکتاتوری . زورگویی . چاپیدن مردم. ظلم موقعیت اجتماعی: هویت اجتماعی که فرد درگروه یا جامعه معینی دارد این شغل تو جامعه وجهه خوبی نداره. خیلی تحویلش نمی گیرن قشربندی اجتماعی: وجود نابرابریهای سازمان یافته بین گروهها در جامعه از لحاظ دسترسی به پاداشهای مادی یا نمادین فقط کافی یه جورایی خودت رو بهشون وصل کنی . تبعیض و بی عدالتی بیداد میکنه دنیوی شدن: فرایند کاهش نفوذ دین خدا و پیغمبر سرشون نمیشه. دین ندارن منزلت: ارج یا اعتبار اجتماعی که به گروه خاصی به وسیله اعضای دیگر یک جامعه داده میشود حرفش سند است . پشت سرش نماز می خونن بهم پیوستگی: احساس تعلق به گروهی از افراد که شیوه نگرش مشابهی با شیوه نگرش | ||